|
سلام به همه ی بروبچ گلی که میان و بهم سر میزنن میخواستم بگم که میسی ازنصیحت هایی که میکنین اما حقیقت اینه که من عشق رو قبول ندارم تا به حال هم عاشق نشدم این وبلاگ رو ساختم واسه اونایی که میگن عشق وجود داره ولی معنیش رو نمی دونن!!!
ياد باشه كه اومدم ولي چشمات منو پس زد يادت باشه وقتي ميرم پشت سرم داد نزني بود بهم نگو كه من بودم بازيچه دستاي تو، بهم بگو دوستم داري بهم بگو دوستم داري تو رو خدا بگو به من نزار كه من نابود بشم، نزار كه اشكام بريزه دونه دونه روي زمين، بهم نگو دوست نداريم بهم نگو.نزار تا تنها بمونم، دوست دارم دوست دارم حتي حالا كه رفتي يو با دشمنام نشستي دل منو شكستي بازم ميگم عاشقتم ديوونتم ،اگه بري به دور دورا بازم تو خاطر مني دوست دارم تا زنده ام حسرت اون نگاهتو ميبرم با خودم به گور..................!
دلم گرفته از ادمایی که میگن دوست دارم اما معنیش رو نمی دونن........... از ادمایی که میخوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن.......... از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی افتاب میشه همه چیز یادشون میره...........
نمی دانم چرا رفتی
نمیدانم چرا شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا تا کی برای چه ؟ ولی رفتی وبعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با انکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز اشفته چشمان زیبای توام برگرد...........................
ان روز که رفتی من گریه کردم هر چند نتوانستم قطره اشکی بدرقه راهت کنم
اما در دل اشک می ریختم تو رفتی و من سکوت را به فریادی مبدل کردم و احساس دو ست داشتن را به عمق وجودم رساندم که تا ابد چشمان قشنگت در ان جای گیرد تو رفتی و من بهانه ی تمام دلتنگی هایم را در لحظه های با تو بودن خلاصه کردم و از عشق تو معبدی ساختم که در ان هر لحظه به عبادت عشق تو بپردازم........................................................................!!!
تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره
سهم اون یه عشق تازه سهم تو طناب داره.....
مرا از یاد خواهی برد میدانم ............. ..................................و من از دیدگان سرد تویکروز میخوانم سرود تلخ و غمگین خداحافظ .............. چه غمگین است این رفتن.................وزین روزهای سرد تنهایی چه بیزارم ...................مرا از یاد خواهی برد میدانم که از یادم نخواهی رفت.................................................!!!!
روزی از مادر متولد شدم صدایی طنین افکند از او پرسیدم:تو کیستی
گفت به من غم هستم در ان زمان فکر می کردم که غم عروسکی است که می توان با ان بازی کرد ولی هیچ گاه نمی دانستم که خود عروسکی هستم بازیچه دست غم...........
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دسته کودکی گستاخ و بازیگوش واو یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را اشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را.........!
دوست داشتم یادت هست.....گفتم: دوست دارم......و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم ....((اما اونقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوست داشتم....))!!!
و نگاهم پی یاری گم شد.........من چه تلخم..........امروز!!!!!!!
وقتی گلدون خونمون شکست بابا گفت: قسمت بود............! مامان گفت:حیف بود..........! خواهرم گفت:قشنگ بود......! برادرم گفت: کاش ۲ تا داشتیم.......! اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود....!!!
|
About![]()
سلام
Home
|